تاریخ انتشار: ۱۰ آذر ۱۳۹۹

گذر از طوفان به ساحل سلامت

ناگفته‎‎های دکتر غلامعلی حدادعادل، رییس سابق مجلس شورای اسلامی، از دوران مجلس هفتم

(منتشر شده در هفته نامه پنجره ـ شماره ۱۱۹ ـ ۲۶ آذرماه ۱۳۹۰)

 

دکترغلامعلی حداد عادل از چهره‎‎هایی است که نیاز به معرفی ندارد. رییس فرهنگستان زبان و ادب فارسی و ریاست آرام و خونسرد مجلس هفتم که او را با نطق‎‎های ادبی و شعرهایش می‎شناسند. در مجلس هشتم، بیش از پیش سکوت کرده و ترجیح داده است درباره گذشته کمتر سخن بگوید. تلاش زیادی کردیم تا به مناسبت پرونده بازخوانی عملکرد مجلس هفتم، بتوانیم از او وقت مصاحبه‎ای بگیریم و گوشه‎ای از ناگفته‎هایش را برای خوانندگان بیان کنیم. این مهم در یکی از روزهای میانی هفته و در ساعات پایانی شب، در دفتر کار او در مجموعه فرهنگستان‎‎ها حاصل شد. در این گفت‎وگوی صمیمانه، به توصیه ایشان، وارد بحث لوایح و طرح‎‎های مصوب مجلس نشدیم و ایشان با اهدای یک جلد کتاب که به امضای خودشان نیز رسیده بود، ما را به دریافت اطلاعات و آمار از داخل آن ارجاع داد. با این‎حال، این گفت‎وگو به فضای ابتدای مجلس هفتم، نحوه انتخاب شدن ایشان به ریاست مجلس، سیاست‎‎های حاکم بر مجلس هفتم و نحوه تعامل آن با دولت‎‎های سیدمحمد خاتمی و محمود احمدی‎نژاد تعلق داشت. در پایان نیز، دکتر حداد عادل به چند سؤال متفرقه ما درباره انتخابات پیش رو، وحدت اصول‎گرایان و برنامه‎‎های فرهنگی آنان برای مجلس نهم پاسخ داد و مصاحبه را با ذکر چند خاطره از مجلس هفتم به پایان رساند. آن‎چه در ادامه می‎خوانید، خلاصه‎ای از گفت‎وگوی طولانی ما با دکتر غلامعلی حدادعادل، رییس سابق مجلس شورای اسلامی است:

 

*به‎عنوان اولین سؤال در باب نقد مجلس هفتم، قطعا باید به‎سراغ مجلس ششم و دوران اصلاحات برویم و موضوع شکل‎گیری مجلس هفتم را از آن‎جا ریشه‎یابی کنیم. به‎عنوان یک فعال سیاسی که در هر دو دوره قبل و بعد از چرخش قدرت در میان اکثریت و اقلیت، در مجلس حضور داشتید، تحلیل خود از آن شرایط را بیان بفرمایید.

انتخابات مجلس هفتم در پایان سال ۸۲ و یک سال پس از دومین دوره انتخابات شورا‎های اسلامی شهر و روستا برگزار شد. آن انتخابات پس از حادثه دوم خرداد ۷۶، حادثه بزرگی بود؛ چراکه اصلاح‎طلبان، بعد از پیروزی در انتخابات ریاست‎جمهوری دوره هفتم در سال ۷۶، تا دومین دوره انتخابات شورا‎های اسلامی شهر و روستا پیروزی مطلق را از آن خود می‎دانستند و تصور می‎کردند که همیشه ملت به آن‎ها رأی خواهد داد. انتخابات دوره دوم شورا‎ها ضربه سنگینی برای اصلاح‎طلبان بود و به کلی نظم و نظام ذهنی و عملی آن‎ها را به هم ریخت؛ به‎طوری‎که بعد از آن، پیروزی‎‎های اصول‎گرایان رقم خورد. پیروزی اول، در انتخابات شورا‎های شهر در سراسر کشور بود و پیروزی دوم، پیروزی ائتلاف آبادگران در اکثر حوزه‎‎های انتخابی در انتخابات مجلس هفتم بود.

دومین دوره انتخابات شوراهای شهر و روستا، از آن جهت که ربطی به شورای نگهبان نداشت، بهانه رد صلاحیت را نیز از اصلاح‎طلبان گرفته بود؛ چراکه بر طبق قانون، نظارت بر انتخابات شورا‎های شهر با مجلس است. مجلس ششم و وزارت کشور هم در آن زمان متعلق به اصلاح‎طلبان بود. با این وصف، مردم به آن‎ها رأی ندادند. در تهران میزان مشارکت مردم هم پایین آمد. در انتخابات مجلس هفتم، تعداد زیادی خبرنگار، با این نیت که یا حوزه‎‎های رأی‎گیری خالی باشد یا بار دیگر پیروزی اصلاح‎طلبان تکرار شود و این خبر را پوشش بدهند، به ایران آمده بودند. البته هیچ‎یک از این دو احتمالی که غربی‎ها می‎دادند محقق نشد؛ چراکه هم مشارکت مردمی در مقایسه با انتخابات قبلی بیشتر بود، هم اصول‎گرایان به پیروزی قاطعی دست یافتند.

 

*دلیل رویگردانی مردم از اصلاح‎طلبان به اصول‎گرایان چه بود؟

در واقع، مردم از این‎همه تنش و تشنج که در اصل دوره اصلاحات و حدفاصل سال‎های ۷۶ تا ۸۲ در کشور پدید آمد، خسته شده بودند. مخصوصا توده مردم متدین نگران انقلاب اسلامی بودند که به‎دست خودشان پا گرفته بود. وقتی مردم مجموع رفتار‎های اصلاح‎طلبان را در کنار هم گذاشتند، به این نتیجه رسیدند که باید حمایت خود از جریان اصلاحات را بردارند. مجلس هفتم در چنین شرایطی تشکیل شد و خبرنگاران خارجی با ناباوری نتایج انتخابات مجلس را به سرتاسر دنیا مخابره می‎کردند؛ چراکه آن‎ها فکر می‎کردند ایران در مسیری افتاده که موافق طبع غربی‎‎ها عمل خواهد کرد؛ حال آن‎که از رأی مردم در انتخابات مجلس، که مسیر دیگری را نشان می‎داد، حیرت‎زده بودند. خاطرم هست که خبرنگراران غربی به‎دنبال این بودند که بفهمند آبادگران چیست و کیست و حتی در ترجمه اصطلاح آبادگران نیز در مانده بودند! بنده فراموش نمی‎کنم مجموعه مصاحبه‎‎هایی را که بعد از اعلام نتایج داشتم و خود فصل مفصلی است.

این‎چنین شد که مجلس هفتم تشکیل شد و به تعبیر زیبای مقام معظم رهبری در دیدار با نمایندگان در خرداد ۸۶، مجلس هفتم همانند نهالی بود که از دل سنگلاخی بیرون آمد. رهبر انقلاب در آن دیدار فرمودند: «این مجلس، از جهتی یک خصوصیتی دارد و آن این است که این ترکیب در یک فضای نامناسب رویید؛ مثل گیاه یا درختی که از میان سنگلاخ بروید. «ألا و إن الشجره البریه أصلب عودا و أبقی وقودا»؛ درختی که در میان سنگ می‎روید، هم محکمتر و استوارتر است و هم آن وقتی که او را تبدیل به آتش کردند، آتش ماندگارتری دارد و اثرش برای مدت‎ها می‎ماند؛ مجلس شما این‎گونه است.»

 

*موضوعی که به‎نظر ما کمتر درباره آن صحبت شده، مربوط است به‎نحوه شکل‎گیری آبادگران و طراحی‎‎هایی که انجام گرفت تا از دل مجلس ششم، مجلس هفتم بیرون بیاید. دوست داریم از زبان خود شما به‎عنوان یکی از مؤثرین آن اتفاقات درباره آن وقایع بشنویم. آبادگران برای آن‎که بتواند مرحله به مرحله در انتخابات شورا‎های شهر دوم، مجلس هفتم و نهایتا ریاست‎جمهوری نهم پیروز شود چه راهی را طی کرد؟

اندکی بعد از خرداد ۷۶، اصول‎گرایان و نیرو‎های معتقد به انقلاب کم‎کم توانستند خودشان را پیدا کنند و از آن ضربه اولیه‎ای که خورده بودند، فاصله بگیرند تا بتوانند برای آینده تصمیم بگیرند. در خرداد ۷۹، از فهرست ۳۰ نفره جریانی که بعد‎ها به‎عنوان اصول‎گرایان مطرح شد، فقط یک نفر وارد مجلس شد، که آن یک نفر هم بنده بودم. درباره کم و کیف آن اتفاقات هم که با فراز و فرود‎هایی همراه بود، نکات زیادی وجود دارد. اجمالا آن چیزی که باید گفت این است که در آن زمان، اصلاح‎طلبان سرمست از پیروزی بودند؛ به‎طوری‎که پس از کش و قوس‎‎های فراوان، ۵ ماه طول کشید تا اعتبارنامه من توسط مجلس ششم به تصویب برسد. داستان همین پنج ماه خودش به اندازه یک کتاب است که البته من فعلا وارد آن نمی‎شوم. نکته‎ای که در این‎جا می‎خواهم بگویم این است که از همان روز اول تشخیص دادم که وظیفه دارم اقلیت مجلس را که جمع اندکی در مجلس ششم باقی مانده بودند، دور هم جمع کنم. اول بار، آن‎جا بود که در زبان سیاسی پس از انقلاب، اصطلاح فراکسیون اقلیت را برای خود به‎کار بردیم و این عنوان هم عنوانی حساب شده بود. در طول چهار سال در مجلس ششم به‎عنوان یک اقلیت فعال یا به قول آقای خاتمی اقلیت نجیب، در مقابل اکثریت مجلس ششم ایستادیم. بنده بدون آن‎که از قبل پیش‎بینی کرده باشم بار سنگین این فراکسیون بر دوشم افتاد و در هرچهار سال مسئول فراکسیون اقلیت بودم. ماجرای مجلس ششم طولانی است و من قصد وارد شدن به آن را ندارم؛ ولی از همان دوران بعد از انتخابات مجلس ششم در اواخر سال ۷۸، بیرون از مجلس، جمعی از اصول‎گرایان جلسات منظمی داشتند و این جمع با بهره‎گیری از تجربیات گذشته، برای آینده برنامه‎ریزی می‎کرد. من در همه آن جلسات نبودم. جلسات هم متعدد بود و هم در لایه‎‎های مختلف، ولی پیروزی بزرگ ما در انتخابات شورا‎های دوم از نتایج همین جلسات بود.

 

*چند تن از افراد مؤثر در آن جلسات هماهنگی را اسم می‎برید؟

آقای حسین فدایی و آقای دکتر توکلی و جمعی دیگر از دوستان جزو تأثیرگذاران آن جلسات منظم و برنامه ریزی‎‎هایی که انجام شد، بودند. از جبهه پیروان خط امام و رهبری هم افرادی بودند.

*وضعیت این گروه و تأثیر آن در مجلس چگونه بود؟

ما در مجلس، در خط مقدم جبهه مواجهه با اصلاح‎طلبان، به انجام وظایف مجلسی خود ادامه می‎دادیم و در بیرون هم همین دوستان ما را پشتیبانی می‎کردند و برنامه‎ریزی داشتند. نتایج این کار درونی در مجلس و کار در بیرون مجلس، این شد که در قدم اول در شورا‎های شهر پیروز شدیم و در قدم دوم نیز در انتخابات مجلس هفتم به پیروزی رسیدیم. البته در این فاصله هم شورای شهر که تشکیل شد، آقای احمدی‌نژاد به‎سمت شهرداری تهران منصوب کرد. این اقدام و حضور ایشان در شهرداری، اصلاح‎طلبان را عصبانی کرده بود. ما هم سعی می‎کردیم خدمات شهرداری در دوره ایشان را به رخ اصلاح‎طلبان بکشیم و در واقع از این طریق، نمونه‎ای موفق از فعالیت اصول‎گرایان را در خدمت به مردم، ارائه کنیم. این سری اقدامات منجر به پیروزی آبادگران در مجلس هفتم شد.

 

*به‎سراغ انتخابات مجلس هفتم و دوران بین اعلام نتایج و شروع مجلس برویم. چه اقداماتی در این فاصله انجام شد تا مجلس هفتمی که اعضای آن نیز مشخص شده بودند با قدرت بیشتری بتواند کار خود را آغاز کند؟ گویا بحث ریاست شما بر مجلس هفتم از همان موقع مطرح شده بود؟

بعد از اسفند ماه ۸۲ که از پیروزی آبادگران در انتخابات مجلس هفتم مطمئن شدیم، با یک کار شبانه‎روزی، برنامه‎ریزی برای مجلس را شروع کردیم و خودمان را بر طبق آن به هفتم خرداد ۸۳ رساندیم. یکی از کار‎هایی که در این مدت انجام شد، این بود که سازوکار‎هایی را برای برگزاری جلسات نمایندگانی که در حوزه‎‎های مختلف به جناح ما تعلق داشتند، طراحی کردیم تا به بحث و تبادل‎نظر درباره اولویت‎‎های مجلس بپردازند. کارگروه‎‎های متنوعی شکل گرفت که هر کدام موضوع خاصی را پی می‎گرفت از جمله یکی از کارگروه‌ها برای انتخاب رییس مجلس بود تا نمایندگان قبل از شروع کار مجلس، با هم به توافق برسند. در چند نوبت قبل از افتتاح مجلس هفتم، نمایندگان در تهران اجتماع کردند و این کارگروه خاص برای تعیین رییس آینده درباره دو، سه نفر بحث و بررسی کرد. در نهایت هم برای ریاست مجلس بنده و مرحوم آقای فاکر، به مرحله نهایی رسیدیم.

چون اصول‎گرایان یا همان آبادگران آن روز، بعد از سال‎ها تحمل فشار از سوی اصلاح‎طلبان پا به صحن مجلس گذاشته بودند، بدون آن‎که دچار اختلاف درونی بشوند، انتخابات هیأت‎رییسه را به‎نحو متینی به انجام رساندند و به قول معروف این هواپیما در صحن مجلس هفتم فرود آرامی داشت.

*به بحث وحدت و عدم اختلاف در اصول‎گرایان در دوران حساس بعد از مجلس ششم اشاره کردید، چه راه‎کارهایی را برای این منظور به‎کار گرفتید؟

چه قبل از مجلس هفتم، چه در حین پیدایش آن و چه در چهار سال دوره مجلس هفتم، سیاست مبنایی ما این نکته بود که بین سلایق و نظرات مختلف در جناح اصول‎گرایی وفاق ایجاد شود. جمعیت ایثارگران و دوستانی مثل آقای دکتر توکلی یک مشرب و مرام داشتند، آقای باهنر و سایر دوستان ایشان در جبهه پیروان یک روش دیگری داشتند، عده کم دیگری هم بودند که بین ما و اصلاح‎طلبان مانور می‎دادند، مثل فراکسیون «وفاق و کارآمدی» که چهره‎‎هایی مثل آقای دکتر میرمحمدی، دکتر جلالی و دکتر کامران در آن حضور داشتند. سعی عمده بنده و هیأت رییس این بود که اصول‎گرایان در مجلس چند شاخه نشوند. این سیاست روش ما در قبل و بعد شروع کار مجلس بود.

هر هفته دوشنبه صبح‎‎ها که مجلس هفتم جلسه نداشت، در دفتر رییس مجلس جلسات منظمی برقرار بود. در این جلسات که بنده اداره می‎کردم آقایان توکلی، فدایی، زاکانی، ابوترابی‎فرد، باهنر و از یک مرحله‎ای به بعد آقای دکتر حسین نجابت، حضور داشتند. ما در این جلسات مسائل مهم را مطرح می‎کردیم تا اگر اختلافی هست، همین‎جا بروز پیدا کند تا درباره آن تبادل‎نظر شده و جمع‎بندی حاصل بشود، برای این‎که اختلافات در صحن علنی مجلس آشکار نشود و افراد شاخص مجلس رودرروی هم قرار نگیرند. در نتیجه آن جلسات و سیاستی که در پیش گرفته شد، مجلس هفتم متانت خود را حفظ کرد.

 

*به‎سراغ سیاست‎‎های حاکم بر مجلس هفتم و قوانینی که از دل این سیاست‎ها بیرون آمد برویم. به‎عنوان رییس مجلس مقداری درباره سیاست‎‎های کلی حاکم بر فضای عمومی مجلس هفتم توضیح بدهید.

درباره قوانینی که در مجلس هفتم منتشر شد، شما را ارجاع می‎دهم به کتاب «کارنامه مجلس هفتم» که توسط اداره کل فرهنگی و روابط عمومی مجلس شورای اسلامی منتشر شد.

اما سیاست‎‎های کلی حاکم و روش مجلس هفتم شرایط خاصی داشت. ما همیشه به این نکته توجه داشتیم که اصلاح‎طلبان درصدد هستند به هر قیمتی شده در انتخابات ریاست‎جمهوری آینده و مجلس هشتم پیروز شوند. برای این‎که اصول‎گرایان پیروزی خود را حفظ کنند، چند اصل و خط قرمز داشتیم.

یکی از خط قرمز‎های ما در مجلس هفتم این بود که اصول‎گرایان در برابر اصلاح‎طلبان که در مجلس هفتم اقلیت بودند، از خودشان تفرقه نشان ندهند. اگرچه ممکن بود بعضی اشخاص در اقداماتی فردی حرف‎‎هایی بزنند و مواضعی بگیرند که خلاف این روش باشد، در اجرای این سیاست موفق بودیم و بدنه اصول‎گرای مجلس علی‎رغم مشکلات یک‎پارچگی خود را حفظ کرد.

 

*آقای دکتر! به‎نظر می‎رسد در فضایی مثل مجلس قطعا چالش‎‎های درون گفتمانی هم وجود داشته و این سیاست شما با معضلاتی روبه‎رو بوده است. از سوی دیگر این‎که شما می‎گویید یک‎پارچه بودید، ممکن است این شائبه را ایجاد کند که فضای فعال و پویایی وجود نداشته است؛ پاسخ شما به این شبهه چیست؟

مشکلات درون گروهی فراوان بود، ولی اجازه نمی‎دادیم به بحران تبدیل شود. شما نگاه کنید وقتی قوانین بودجه در مجلس تصویب می‎شد، خود همین آقای توکلی از نظر اعتراض و تذکر با بنده چه می‎کرد. با این‎که ما با ایشان دوست بوده و هستیم، اما مردم شاید یادشان باشد، که ایشان جلوی تربیون مجلس قرار می‎گرفت و اعتراضات تندی هم به بنده می‎کرد؛ ولی آن‎جایی که پای اصول در میان بود اصول‎گرایان یک‎پارچگی خود را تا حد زیادی حفظ می‎کردند.

 

*همان‎طور که مستحضرید، یکی دیگر از چالش‎‎های درونی مجلس هفتم مربوط می‎شود به‎نحوه تعامل با دولت آقای خاتمی و دولت آقای احمدی‎نژاد. میان رفتار مجلس با این دو دولت چه مقایسه‎ای می‎شود داشت؟

همان‎طور که گفتید، یکی دیگر از مسائل مهمی که با آن مواجه بودیم، نحوه تعامل با دولت‎‎ها بود. مجلس با دولت آقای خاتمی مدارا کرد. چون می‎دانستیم که این دولت تنها یک سال دیگر بر سر کار باقی‎ست و آقای خاتمی به پایان دور دوم خودش می‎رسد؛ سعی می‎کردیم حتی‎الامکان با این دولت منطقی برخورد کنیم و تلاش می‎کردیم که در مسائلی که به‎نفع کشور است، همکاری کنیم. به‎عنوان نمونه بعضی از نمایندگان در داخل مجلس و بعضی افراد در خارج مجلس انتظار داشتند که مجلس به وزیر پیشنهادی آقای خاتمی برای وزارت جدیدالتأسیس رفاه رأی اعتماد ندهد و می‎گفتند لازم نیست مجلس هفتم کمکی به تشکیل وزارت رفاه بکند. بنده استدلالم این بود که ضرورتی ندارد که با آقای خاتمی این نحو مقابله کنیم. فکر می‎کردم که تشکیل این وزارتخانه به سود کشور است و فردی هم که ایشان معرفی کرده از حداقل شرایط لازم برخوردار است. بنابراین به‎عنوان رییس مجلس تلاش کردم و علی‎رغم خیلی پیش‎بینی‎ها، آقای شریف‎زادگان با اختلاف سه رأی، توانست از مجلس رأی‎اعتماد بگیرد. آقای خاتمی هم توجه داشت که بنای ما در مجلس هفتم بر ستیزه‎جویی نبود. البته ما در بعضی موارد با دولت هم اختلاف‎نظر داشتیم مثل بحث قانون تثبیت قیمت‎‎ها، ولی قیافه مجلس هفتم در برابر دولت آقای خاتمی قیافه‎ای ستیزه‎جو نبود. در واقع آن نجابت اقلیت مجلس ششم در اکثریت مجلس هفتم ظهور یافت.

علاوه‎بر این، شخصا روش سیاسی من مبتنی بر ایجاد تنش و ستیزه‎جویی نیست و اصولا اعتقادی به ماجراجویی و جدال‎طلبی ندارم. غیر از این تشخیص من این بود که مردم از جدال و جنجال خسته شده‎اند، بنابراین مراقبت می‎کردم که اصول‎گرایان روش اصلاح‎طلبان را پیش نگیرند تا همان بیزاری که در مردم از اصلاح‎طلبان ایجاد شده بود به اصول‎گرایان سرایت پیدا نکند. بنده به‎عنوان رییس مجلس با چنین سیاستی اولین سال مجلس را اداره کردم و کشتی آقای خاتمی به سلامت به ساحل رسید. حتی ما دو روز قبل از پایان دوره آقای خاتمی، ایشان را به مجلس دعوت کردیم، از ایشان تشکر کرده و خسته نباشید گفتیم. ایشان هم در مجلس نطق کردند، نمایندگان با ایشان عکس گرفتند و حتی به دفتر بنده هم رفتیم و با هم چای نوشیدیم و در کل ایشان را با احترام بدرقه کردیم. این اتفاق در حالی می‎افتاد که رقیب سیاسی ایشان در انتخابات پیروز شده بود؛ یعنی رییس‎جمهوری آینده رییس‎جمهوری اصلاح‎طلب نبود، ولی در عین‎حال ما بداخلاقی نکردیم.

*و دوره آقای احمدی‎نژاد؟

با پیروزی آقای احمدی‎نژاد ما امید‎های زیادی داشتیم ولی از همان ابتدا روش کار ما عوض شد. من باید یک تعبیر خاصی به‎کار ببرم تا منظورم دقیق مشخص شود. گروه خون ما به گروه خون آقای احمدی‎نژاد نمی‎خورد. به‎عبارت دیگر اصولا طبیعت آقای احمدی‎نژاد، طبیعت تمکین نیست. فضایی پیش آمد که ما دروان سختی را بگذرانیم؛ سختی از آن جهت بود که اصرار داشتیم اختلاف میان مجلس و دولت از یک حدی علنی‎تر نشود و از یک سقفی تجاوز نکند. ما آگاهانه این سیاست را در پیش گرفتیم.

از طرف دیگر اصلاح‎طلبان متوجه می‎شدند که مجلس و دولت در دو دستگاه مختلف می‎نوازند، یعنی اختلاف آهنگ آقای احمدی‎نژاد با ما کاملا محسوس بود. البته ما سعی می‎کردیم این اختلاف اوج نگیرد. شاهد این ماجرا هم محتوای مصاحبه‎‎های مطبوعاتی رییس مجلس که به‎صورت دو هفته یک‎بار بعدازظهر‎های چهارشنبه برگزار می‎شد، هست. اگر تحلیل محتوا کنید این جلسات را متوجه می‎شوید که اکثر سؤالات خبرنگاران اصلاح‎طلب حول همین اختلافات و به منظور دامن زدن به آن‎‎ها بود. بنده متوجه بودم که نوع سؤال‎‎هایی که خبرنگاران وابسته به اصلاح‎طلبان در مصاحبه مطبوعاتی می‎آورند، به‎مثابه یک مین است تا من بر روی آن بروم و از این رهگذر جنگ میان مجلس و دولت آغاز شود. مأموریت من هم این بود که طوری از میان این میدان مین عبور کنم که پای خود را بر روی هیچ‎کدام از این مین‎‎ها نگذارم.

البته با همه این اوصاف و رعایت‎‎هایی که از سوی مجلس می‎شد، یک‎بار اختلاف بین دولت و مجلس آن‎چنان بالا گرفت که رهبری نظام هم مداخله کردند. آقای دکتر احمدی‎نژاد تعدادی از مصوبات مجلس را در کشوی میز خود نگه داشته‎بود و برای اجرا به دستگاه‎‎های زیربط ابلاغ نمی‎کرد. من نامه‎ای خصوصی به رهبری نوشتم و ایشان هم پاسخ داد. در قدم سوم در روزی که هیچ کس انتظار آن را نداشت، بنده در نطق قبل از دستور، مجلس را در جریان نامه‎نگاری با رهبر انقلاب و پاسخ ایشان قرار دادم. این اتفاق به‎زودی خبر اول کشور شد. البته پاسخ رهبر معظم انقلاب به آن نامه، همچون همیشه فصل‎الخطابی بر ماجرا شد. ایشان در پاسخ خود فرمودند قوانین مجلس که به تصویب شورای نگهبان می‎رسد، برای قوای سه‎گانه لازم‎الاتباع است.

با تمام این اوصاف ما در مجلس تلاش کردیم، رابطه دوستانه خود با آقای احمدی‎نژاد را قطع نکنیم، البته در این راه موانع زیادی هم بود. اصلاح‎طلبان مجلس از هر فرصتی استفاده می‎کردند و به رییس مجلس تذکر می‎دادند و من را به سهل‎انگاری در برابر دولت، پایین آوردن شأن مجلس و امثال آن، متهم کرده و می‎کوشیدند تا مرا تشجیع کنند که در مقابل دولت بایستم.

عده‎ای از اصول‎گرا‎ها هم بودند که هم برای عقب نیفتادن از اصلاح‎طلبان و هم بر حسب وظیفه‎ای که احساس می‎کردند، عقیده داشتند بنده باید برخورد تندتری با دولت داشته باشم. آقای احمدی‎نژاد هم حسابی از بنده دلخور بود به جهت مشی مستقلی که داشتم. من در عین این‎که دشمنی با آقای احمدی‎نژاد نداشتم و بنا هم نداشتم که با ایشان بر سر قدرت رقابت کنم سعی می‎کردم به وظیفه خود در مجلس عمل کنم. آقای احمدی‎نژاد همان‎طور که گفتم این روش را نمی‎پسندید و چندین نامه آشکار و سراسر بدگویی و ناسزا خطاب به شخص من نوشت و منتشر کرد و حیرت همگان را هم برانگیخت. البته من هم با آرامش و با علم به این‎که چه‎کار می‎کنم در مقابل این کنش‎ها، واکنش خود را داشتم و اصلا ادبیات آن نامه‎‎ها را در پیش نگرفتم. البته تصریح هم کردم که استفاده از آن ادبیات برای من ممکن است ولی عالمانه و عامدانه پرهیز دارم که این‎چنین پاسخ بدهم.

این سیاست سبب شد وقتی ما در آستانه انتخابات مجلس هشتم قرار گرفتیم، توانستیم با دولت و نزدیکان دولت به فهرستی واحد برسیم و اختلافات ما آن چنان اوج نگرفت که نتوانیم با حامیان آقای احمدی‎نژاد وحدت کنیم. این اتفاق در حالی رقم خورد که اصلاح‎طلبان به هیچ وجه دوست نداشتند رخ بدهد. کارگزاران سازندگی هم از به‎وجود آمدن چنین وحدتی در میان اصول‎گرایان کاملا دلخور و ناراحت بودند. من برای تداوم پیروزی اصول‎گرایان در انتخابات مجلس هشتم، از مقوله مهم وحدت مثل یک بلور شیشه‎ای که باید از آسیب افراد بی‎احتیاط حفظ شود، محافظت کردم و موفق هم شدم. نتیجه آن اقدامات این شد که وقتی مردم در ۲۴ اسفند ۸۶ به پای صندوق‎‎های رأی رفتند، نپرسیدند که کدام لیست مال حداد عادل است و کدام لیست مال احمدی‎نژاد، بلکه تنها به یک لیست به نام اصول‎گرایان که وجود داشت رأی دادند.

در آن انتخابات افراد مؤثر و مهمی همچون آقای کروبی و همسر ایشان و تعداد زیادی از طرفداران آقای خاتمی هم حضور داشتند، اما با وجود وحدت میان اصول‎گرایان، پیروزی خوبی در انتخابات مجلس هشتم برای ما به ارمغان آمد.

 

*با تشکر از پاسخ و تحلیل مبسوط شما. در مباحثی که گفتید یک روندی را شاهد بودیم؛ از یک‎سو جدال و اختلاف میان اصلاح‎طلبان و سرمستی آن‎ها از قدرت در مجلس ششم، که به چرخش آرای مردمی به‎سمت آبادگران و اصول‎گرایان منجر شد و از سوی دیگر کنترل اختلاف میان اصول‎گرایان در مجلس هفتم که منجر به ارائه یک لیست در انتخابات مجلس هشتم شد. سؤال من این است که این‎روند را در شرایط حاضر چطور ارزیابی می‎کنید. آیا اصول‎گرایان مجلس هشتم هم دچار تجربه‎‎های قبلی دیگران شده‎اند؟ تجربه کردن دوباره این تجربه‎‎ها چه سرانجامی خواهد داشت؟

در این‎که اصول‎گرایان در آستانه انتخابات مجلس نهم، وحدت خود در پایان مجلس هفتم را ندارند، نباید شک کرد. البته ممکن است بعضی دوستان این تعبیر مرا نپذیرند و بگویند که این حرف من القای یأس و ناامیدی است، ولی قضیه آشکارتر از آن است که با نگفتن من پنهان بماند. باید بررسی شود که چه اتفاقاتی در این میان افتاده و در جواب این بررسی هم باید فعلا بگویم که «این سخن بگذار تا وقت دگر».

ولی در عین‎حال ما مسئولیم که با تمام قوا در راه وحدت اصول‎گرایان، علی‎رغم همه این اتفاقاتی که در درون خانواده اصول‎گرایی افتاده، تلاش کنیم. بر همین اساس سعی ما این است که با همه دسته‎‎های مختلف اصول‎گرایان، علی‎الخصوص تشکیلات تازه تأسیس جبهه پایداری به جدال لفظی نپردازیم و در فرصت باقی مانده و ممکن، جبهه پایداری را هم به آغوش جبهه متحد اصول‎گرایان برگردانیم.

*آقای دکتر آخرین فرصت چه زمانی است؟

تا اواسط دی ماه این فرصت هست که آن‎ها به جبهه متحد بپیوندند.

*پیش‎بینی شما از فضای سیاسی کشور در آستانه انتخابات چیست. آیا وحدت میان اصول‎گرایان آن‎طور که انتظار دارید شکل می‎گیرد؟

در حال حاضر در میان اصول‎گرایان ائتلاف وجود دارد؛ ائتلاف خوبی هم شکل گرفته است. جبهه متحد اصول‎گرایان توانسته پیام خود را به حامیانش در سراسر کشور منتقل کند. من با توجه به تجربه‎ای که از انتخابات گذشته دارم، در حال حاضر با خوش‎بینی به انتخابات مجلس نهم نگاه می‎کنم.

*رقبای اصول‎گرایان در این انتخابات چه کسانی هستند؟

اصلاح‎طلبان قطعا در انتخابات حضور دارند.

*کدام طیف؟

احتمالا طیف‎‎های متمایل به آقای خاتمی در انتخابات شرکت می‎کنند. طیف‎‎های دیگری هم هستند که انتخابات را نفی می‎کنند. به‎عبارت دیگر یک موضع مشخص و واحد از آن‎ها سراغ نخواهیم داشت ولی آن‎چیزی که به‎نظر من قطعی است، این است که اصلاح‎طلبان در انتخابات شرکت می‎کنند.

*رقیب‎‎های دیگر اصول‎گرایان چطور؟

بعید می‎دانم که جبهه پایداری بخواهد با هدف رقابت با جبهه متحد اصول‎گرایان وارد صحنه شود.

ضمنا از فعالیت‎‎های جریان انحرافی ارزیابی دقیقی ندارم و من بعید می‎دانم که این جریان بتواند در مجلس آینده وزن تعیین‎کننده‎ای به‎دست بیاورد.

*شما ریاست مجلس هفتم و ریاست کمیسیون فرهنگی مجلس هشتم را بر عهده داشتید. فارغ از مسائل سیاسی و اندیشه حاکم بر سیاست‎ورزی، اصول‎گرایان چه برنامه‎‎ها و چه دست‎آورد‎های فرهنگی‎ای داشتند؟

مراد از فرهنگ، اگر فعالیت‎‎های فرهنگی قوه مجریه باشد، باید بگویم که مجلس در آن هیچ نقش خاصی ندارد و تنها دولت تعیین‎کننده است. شما ببینید در حال حاضر چه قدر مجلس در دادن پروانه نمایش به فیلم‎‎های سینمایی مؤثر است و در نمایش‎ها و کتاب‎‎هایی که وزارت ارشاد به آن‎ها مجوز می‎دهد یا آن‎ها را رد می‎کند.

اصول‎گرایان یک برنامه عام فرهنگی دارند و آن این است که در مسیر گفتمان اصیل انقلاب اسلامی که رهبری نشان می‎دهند، حرکت کنند. اصول‎گرایان سعی‎شان این است که روحیه دینی در جامعه حاکم بشود و توجه به حکومت دینی به‎عنوان نقطه مقابل سکولاریسم در مردم و در جامعه تقویت شود. در واقع مشی فرهنگی اصول‎گرایان تأکید بر رهنمود‎های رهبر انقلاب در عرصه فرهنگی است. این بحثی که گفته شد یک برنامه کلی است که شورای‎عالی انقلاب فرهنگی که در آن صف‎بندی سیاسی وجود ندارد و مجلس که اصول‎گرایان علی‎رغم اختلاف سلیقه سیاسی همگی آن را رعایت می‎کنند، در دستور کار خود قرار داده‎اند.

اما راجع به فعالیت‎‎های علمی و برنامه‎ریزی شده فرهنگی، باید توجه داشت که این دولت است که تصمیم‎گیری می‎کند و به هر اندازه که دولت اصول‎گراتر باشد، ما می‎توانیم بگوییم که برنامه‎‎های فرهنگی کشور اصول‎گرایانه‎تر است.

(خاطرات شفاهی)
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟

آقای احمدی‎نژاد در مرحله دوم معرفی وزرای دولت اول خود به مجلس هفتم، چهار نفر را به‎عنوان نامزد معرفی کرد. یکی از وزراتخانه‎‎هایی که در دور اول معرفی نامزدها رأی نیاورده بود، وزارت نفت بود که این‎بار آقای محصولی برای تصدی وزارت آن معرفی شده بود. در مذاکرات قبلی، مجلس به این جمع‎بندی رسید که نباید به ایشان رأی‎اعتماد بدهد. این موضوع را از قبل به آقای احمدی‎نژاد اطلاع دادیم و از ایشان خواستیم که آقای محصولی را معرفی نکند تا رابطه دولت و مجلس به هم نخورد. بالأخره ما دو برادر بودیم و جلوه خوبی نداشت، اگر جلوی اصلاح‎طلبان در گوش هم می‎نواختیم.

آقای احمدی‎نژاد، پیشنهاد ما را قبول نکرد و اصرار می‎کرد که آقای محصولی را معرفی کند. نامه معرفی وزرا، از جمله آقای محصولی، به‎عنوان وزیر نفت، نیز به دست مجلس رسید و در دستور قرار گرفت. طبق آیین‎نامه، حضور رییس‎جمهوری در جلسه رأی‎اعتماد به وزرا لازم بود. حداقل، عرف این بود که رییس‎جمهوری به مجلس بیاید اما این اتفاق نیفتاد و رییس‎جمهوری با مجلس لج کرد.

اقلیت اصلاح‎طلب به نصاب شکنی (آبستراکسیون) تهدید کردند و گفتند اگر رییس‎جمهوری نیاید، مجلس را ترک می‎کنیم تا اصلا جلسه رأی‎اعتماد برقرار نشود. بنده سعی کردم اقلیت مجلس را از این تصمیم منصرف کنم. از طرف دیگر هم در حالی‎که پشت تربیون مجلس بودم و آن را اداره می‎کردم، مرتب به آقای احمدی‎نژاد هم پیغام می‎دادم که به مجلس بیاید.

آن روز برای من یکی از سخت‎ترین روز‎های مجلس بود؛ چراکه هم نگذاشتم مجلس از نصاب بیفتد، هم آقای احمدی‎نژاد را به مجلس آوردم و هم انصراف ایشان از معرفی آقای محصولی را گرفتم؛ یعنی آقای محصولی برحسب ظاهر نامه انصرافی به آقای احمدی‎نژاد نوشت و ایشان هم پذیرفت و اصلا وزارت ایشان به رأی گذاشته نشد.

مجلس، در آن روز، مثل دیگ جوشانی بود که ملتهب شده باشد و من نیز سعی می‎کردم آرامش خودم را حفظ کنم. نزدیک ساعت ۱۱ که رییس‎جمهوری بالاخره به مجلس آمد، همین که در صندلی جلوی من در صحن مجلس نشست، این مصرع شعر شهریار را پشت تریبون خواندم: «آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟» این مصرع آن‎چنان فضای مجلس را عوض کرد که همه‎چیز پس از آن به‎طور طبیعی، صحیح و سریع پیش رفت و کار به‌خوبی به انجام رسید.

ریاست مجلس کار سختی است چون میکروفون روشن است و رادیو هم به‎صورت زنده مذاکرات را پخش می‎کند؛ شما حتی نمی‎توانید با کنار دستی خود مشورت کنید و در جا باید تصمیم بگیرید. اگر پخش زنده رادیویی نبود، بعضی نماینده‎‎ها اصلا صحبت نمی‎کردند!

https://haddadadel.ir/news/248-24-2011

تمامی حقوق برای وبگاه شخصی دکتر غلامعلی حداد عادل محفوظ است.