تاریخ انتشار: 4 مهر 1404

متن کامل سخنان دکتر حدادعادل در مراسم ترحیم مادرشان

بسم الله الرحمن الرحیم

حضار محترم

خواهران و برادران عزیز، دوستان گرامی، سروران ارجمند

از همۀ شما که به مجلس ترحیم حاجیه‌خانم فاطمۀ مصدقی‌راد تشریف آورده‌اید تا با حضور خویش بازماندگان او را تسلا دهید سپاس‌گزاریم. در مجالس ترحیم، چندان مرسوم نیست که فرزندان یا بستگان متوفی دربارۀ او سخن بگویند، اما من به‌عنوان کسی که هشتاد سال با او زندگی کرده و در دامن پُرمهر او پرورش یافته، می‌خواهم نه به‌عنوان فرزند وی، بلکه به‌عنوان کسی که از نزدیک او را می‌شناخته، گزارشی مختصر از شخصیت معنوی این بانوی ارجمند به‌دست دهم و از میان همۀ خصوصیات ستودنی وی، صرفاً از اعتقاد دینی و بینش انقلابی وی سخن بگویم.

خانم فاطمۀ مصدقی‌راد متولد سال ۱۳۰۸ بود. پدرش مرحوم حاج حسن‌آقای مصدقی از نیکان بازار تهران بود. حاج حسن‌آقا از تربیت‌شدگان مرحوم آیت‌الله حاج شیخ محمدحسین زاهد و از مریدان مرحوم حاج میرزا عبدالعلی تهرانی (پدر آیت‌الله حاج‌آقا مجتبی و آیت‌الله حاج‌آقا مرتضی تهرانی) بود. پدرش، حاج حسن‌آقا، مرجع پاسخگویی به احکام شرعی بازاریان و معلم قرآن و سخنران مجالس دینی و مورداعتماد همگان بود. عموی او، حاج حسین مصدقی، از یاران باوفای امام و از مبارزان و مجاهدان اولیۀ انقلاب اسلامی بود که پس از پانزده خرداد، رسالۀ توضیح المسائل امام راحل را به‌چاپ رساند و به‌زندان افتاد.

خانم مصدقی‌راد تنها پنج کلاس ابتدایی درس خوانده بود و تحصیلات دبستانش ناتمام مانده بود، زیرا در دوران رضاخان، دختران را مجبور می‌کردند در تصدیق ششم ابتدایی با عکس بدون حجاب ظاهر شوند و او، با وجود هوش و حافظه‌ای قوی، به همین علت، دیگر به مدرسه نرفته بود.

خانم مصدقی‌راد یک زندگی مؤمنانۀ سرشار از تقوا و تعبّد را سپری کرد. او اهل ایمان و عمل به واجبات و پرهیز از محرّمات و مقیّد به احکام شرعی مخصوصاً نماز بود. سال‌ها قبل، بعد از آنکه متوجه شده بود که اشکالی در یکی از مقدمات نماز او وجود داشته، بیست سال تمام همۀ نمازهای خود را اعاده کرد و این نشانۀ ایمان و اراده و همّت او بود. در دهه‌های آخر عمر، منظماً در نماز جماعت مسجد قبا شرکت می‌کرد. اهل نماز شب و تهجّد نیز بود.

او با عشق و علاقه به اهل بیت و مخصوصاً ارادت به امام حسین علیه‌السلام و حضرت زینب علیهاسلام زندگی می‌کرد. هنوز از کودکی، صدای های‌های گریۀ او را در روضه‌های خانگی ماهانۀ مادربزرگم به‌یاد دارم. بعد از فوت همسرش، مرحوم حاج‌رضا حدّاد عادل، در سال ۱۳۷۳، او سی‌و‌یک سال مجلس عزاداری روزهای تاسوعا و عاشورا را در خانۀ پدر ادامه داد. اصرار و اشتیاق او به برگزاری این روضه به‌اندازه‌ای بود که گویی یک سال با امید به این مراسم زندگی می‌کرد. همیشه به فرزندان خود توصیه می‌کرد که بعد از من مبادا این مجلس عزاداری را تعطیل کنید.

از سال ۱۳۴۱ که امام راحل مبارزه با رژیم ستمشاهی را آغاز کرد، خانم فاطمۀ مصدقی‌راد با پیروی از او قدم در راه انقلاب نهاد. در فاصلۀ سال‌های ۴۲ تا ۵۷، سه تن از فرزندان او به زندان افتادند. یکی از آنها دختر چهارده‌ساله‌ای بود که کم‌سن‌و‌سال‌ترین زندانی کمیته محسوب می‌شد و شش ماه زیر شکنجۀ ساواک بود. در سال ۵۷، همۀ اعضای خانواده و از جمله خود او در خدمت انقلاب بودند. با شروع جنگ، سه پسر او به جبهه رفتند. از میان آنها، مجید، که فارغ‌التحصیل رشتۀ مهندسی متالورژی دانشگاه صنعتی شریف و معاون سیاسی استانداری کرمانشاه بود، در هفتم مهر سال ۱۳۶۰ در عملیات ثامن‌الائمه که به شکست حصر آبادان منجر شد، به شهادت رسید. وقتی خانوادۀ شهید به حضور امام خمینی رسیدند، این مادر شهید به امام گفت: من، از اول انقلاب، در برابر مادرانی که فرزندان خود را تقدیم انقلاب کرده بودند احساس خجالت می‌کردم؛ اکنون که فرزندم به شهادت رسیده خدا را شکر می‌کنم. علاقۀ او به این فرزند شهید به‌اندازه‌ای بود که در همۀ چهل‌و‌چهار سالی که پس از شهادت وی بر سر مزار او حاضر می‌شد، مثل روز اول، زار زار می‌گریست. داغ مجید هرگز بر دلش سرد نشد.

این مادر مؤمن، که ایمان و بصیرت او را در وصیت‌نامه‌اش می‌توان مشاهده کرد، تا پایان عمر لحظه‌ای از صراط مستقیم انقلاب و راه رهبری منحرف نشد. او نه‌تنها اخبار و حوادث سیاسی را به‌صورت دقیق و مستمر پیگیری می‌کرد که در تمام سی‌و‌یک سالی که پس از درگذشت همسرش تنها زندگی می‌کرد اوقات خود را به ختم قرآن و مطالعۀ کتاب می‌گذراند. سالی چند بار قرآن را با ترجمه می‌خواند. غیرت و همّت او به‌اندازه‌ای بود که وقتی در سال ۱۴۰۱ با افرادی که در خیابان شعارهای هنجارشکن می‌دادند مواجه شده بود، در نودو‌سه‌سالگی، واکنش سخت نشان داده بود و چیزی نمانده بود که با آنها درگیر شود. روز شنبۀ همین هفته، به عیادت او به بیمارستان رفتم. با آنکه در ضعف و ناتوانی بود و دیگر رمقی برایش باقی نمانده بود، زیر لب چیزی می‌گفت. از او پرسیدم: مادر چه دعایی می‌خوانی؟ با صدایی لرزان گفت: زیارت امام حسین می‌خوانم.

این بانوی مؤمن و صبور و این زن بابصیرت، سرانجام، در ۹۶سالگی، در حالی که در عمر پربرکت خود صاحب هشتادوپنج فرزند و نوه و نتیجه و نبیره بود، به‌دیدار معبود خود شتافت. او برای خانواده و بستگان و دوستانش یک نعمت‌ الهی بود. با درگذشت این مادر، پنجره‌ای از بهشت که از آن همواره نور و محبت نصیب فرزندانش می‌شد بسته شد.

این سخن را با شعری که سال‌ها قبل، به‌مناسبت روز مادر، برای او سروده‌ام به‌پایان می‌برم:

ای مادرِ مهرپرور من   –   ای با دل و جان برابر من

ای مِهرِ سپهرِ مهربانی   –   ای ماهِ بلند اختر من

ای چشمۀ روشنِ محبت   –   ایینۀ نورگستر من

ای زمزمۀ تو زمزمِ عشق   –   چون روح، روان به پیکر من

رنجی که تو در زمانه بردی   –   هرگز نرود ز خاطر من

شیرم دادی ز شیرۀ جان   –   از گوهرِ توست گوهر من

ماندی همه شب به غمگساری   –   بیدار کنارِ بستر من

خواندی همه روز درسِ امید   –   بر من ز کتاب و دفتر من

گر بوسه زنم به خاکِ پایت   –   نبود عجب این به باور من

زیرا که شنیده‌ام که گفته است   –   نیکو سخنی پیمبر من

فرش است بهشت زیر پایت   –   ای خاکِ رهِ تو افسر من

آری، آری، تو قهرمانی   –   ای مامِ شهیدپرور من

ایینِ شهادت از تو آموخت   –   آن خفته به خون برادر من

امّید که سایۀ تو هرگز   –   کوتاه نگردد از سر من

پرسند اگر که شیرزن کیست   –   این است کلام آخر من

گویم که یکی است، وان یکی نیز   –   کس نیست به غیر مادر من

https://haddadadel.ir/messages/3554-26-2025

تمامی حقوق برای وبگاه شخصی دکتر غلامعلی حداد عادل محفوظ است.
تاریخ انتشار: 12 مرداد 1404

تصاویر | مراسم چهلمین روز شهادت سپهبد رشید

مراسم بزرگداشت اربعین شهادت سپهبد غلامعلی رشید فرمانده فقید قرارگاه مرکزی خاتم الانبیا (ص)، سرلشکر شهید محمدرضا نصیرباغبان (محسن باقری) مسئول سابق اطلاعات نیروی قدس سپاه و حجت الاسلام امین عباس رشید بعدازظهر روز یکشنبه برگزار شد.

https://haddadadel.ir/multimedia/3502-03-2025

تمامی حقوق برای وبگاه شخصی دکتر غلامعلی حداد عادل محفوظ است.
تاریخ انتشار: 9 مرداد 1404

تصاویر | دیدار با اساتید فارسی زبان ازبکستان

دکتر غلامعلی حدادعادل روز هشتم مردادماه با حضور در دانشگاه بین‌المللی امام رضا علیه‌السلام با جمعی از اساتید فارسی زبان کشور ازبکستان دیدار و گفت‌و‌گو کرد.

https://haddadadel.ir/multimedia/3408-31-2025

تمامی حقوق برای وبگاه شخصی دکتر غلامعلی حداد عادل محفوظ است.
تاریخ انتشار: 25 تیر 1404

به یاد دکتر عباس انواری

در دلـم بـود که بـی دوست نمانم هـرگز

چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود

«حافظ»

حدود ساعت هشت صبح روز یکشنبه بیست‌ودوم تیرماه هزاروچهارصدوچهار، باخبر شدم که دکتر عباس انواری فوت شده است. با شنیدن این خبر در بهت و اندوه سنگینی فرو رفتم زیرا دوستی قدیمی و عزیز و محترم را از دست داده بودم. ساعتی بعد، به دکتر سعید انواری استاد فلسفۀ دانشگاه علامه طباطبایی تلفن کردم و به او تسلیت گفتم و از او دربارۀ فوت پدر نازنینش سؤال کردم. معلوم شد دو هفته‌ای بوده که به علت نارسایی قلبی و مشکلات ریوی در بیمارستان بستری بوده و دو روز آخر را، با نشانه‌هایی از بهبود، در خانه گذرانده و عصر روز شنبه ۲۲/ ۴/ ۴۰۴ ناگهان از دنیا رفته است.

آشنایی من با دکتر انواری به سال ۱۳۵۱، یعنی پنجاه‌وسه سال قبل بازمی‌گردد، زمانی‌که او در دانشکدۀ فیزیک دانشگاه صنعتی شریف استادیار بود و من در مرکز تعلیمات عمومی آن دانشگاه فلسفه و تاریخ درس می‌دادم. آنچه ما را با هم آشنا کرد و صمیمی ساخت اعتقادات دینی و عقاید سیاسی مشترک ما بود. به‌تدریج یک حلقۀ دوستی میان استادان دکتر حسن عباسپور و دکتر علی‌محمد رنجبر و دکتر مروستی و دکتر احسان و دکتر سعیدی و دکتر انواری و حداد عادل شکل گرفت که تا امروز با افزوده شدن استادان دیگری مانند دکتر سعید سهراب‌پور و دکتر علی‌اکبر صالحی و دکتر علی عباسپور ادامه یافته است. ما، در سال‌های قبل از انقلاب، هر از گاهی، معمولاً شب‌های جمعه همراه با خانواده‌های خود در منزل یکی از اعضای این حلقۀ دوستی جمع می‌شدیم و با نگرانی از حساسیت ساواک نسبت به این‌گونه اجتماعات که شکنجه و زندان و محکومیت در پی داشت، سعی می‌کردیم به جلساتمان صورت طبیعی میهمانی‌های خانوادگی بدهیم. چنین بود که یک دوستی و آشنایی پنجاه‌وسه‌ساله آغاز شد و ادامه پیدا کرد.

دکتر عباس انواری که متولد اسفندماه ۱۳۲۲ بود به خاندانی تعلق داشت که عموم افراد آن خوش‌استعداد و عالم و دانشگاه‌دیده بودند. خود او در سال ۱۳۴۱ دانشجوی دانشکدۀ فنی دانشگاه تهران شده بود و با شهید دکتر محمود قندی همدوره بود. پس از گرفتن مدرک مهندسی برای ادامۀ تحصیلات به سوئد عزیمت کرده بود و با دریافت درجۀ دکتری در فیزیک پلاسما به ایران بازگشته بود و به عضویت هیئت علمی دانشگاه نوبنیاد صنعتی شریف درآمده بود. او سال‌های طولانی در این دانشگاه تدریس کرد و بعد از انقلاب اسلامی، در دو نوبت در سال‌های دشوار اوایل انقلاب و دوران جنگ تحمیلی ریاست آنجا را برعهده گرفت و با درایت و پشتکار خود این دانشگاه را در مسیری درست هدایت کرد. بعد از بازنشستگی نیز هم‌چنان به فعالیت علمی و آموزشی خود در دانشگاه خاتم و مرکز دائرهالمعارف بزرگ اسلامی ادامه داد. چند سالی نیز به عضویت شورای عالی آموزش و پرورش درآمد و فرصتی برای من، که عضو آن شورا بودم فراهم آمد تا از مصاحبتش بیشتر بهره‌مند شدم.

دکتر انواری علاوه‌بر مراتب علمی، شخصیت اخلاقی و معنوی والایی داشت. آنچه او را ممتاز و متمایز می‌ساخت ایمان اسلامی و اعتقاد عمیق دینی بود و همین جنبه از شخصیت وی بود که مشوق وی در تحمل بار سنگین ادارۀ دانشگاه بزرگی مانند دانشگاه صنعتی شریف و خدمت به انقلاب اسلامی بود. ساختمان مسجد معتبر و بزرگ دانشگاه صنعتی شریف در زمان مدیریت وی و با همت و انگیزۀ دینی وی آغاز شد. او فکری عمیق و نظری دقیق داشت و اهل هیجانات تند و سطحی نبود. کم‌سخن بود، و هر گاه به سخن درمی‌آمد سنجیده سخن می‌گفت. با آنکه در رشته‌های مهندسی و دکتری فیزیک درس خوانده بود، مردی فرهیخته بود و اطلاعات وسیعی در قرآن و معارف اسلامی و تاریخ و فرهنگ ایران داشت، مخصوصاً از ذوق ادبی و قریحۀ شاعری سرشاری برخوردار بود.

شعر او از نظر زبانی سالم و صحیح و فصیح و سرشار از اندیشه و احساس بود. گهگاه در همان حلقۀ دوستی، به اصرار دیگران، شعری از خود می‌خواند و تحسین همگان را برمی‌انگیخت. در بعضی از مناسبت‌ها نیز در جمع همکاران دانشگاهی خود شعرهای خود را می‌خواند. همۀ کسانی که او را می‌شناختند به او احترام می‌گذاشتند،‌ احترامی که برخاسته از دانش و اخلاق و ایمان و فضل و فضیلت وی بود. انواری، در کنار علاقه به علم و ادب، به کارهای فنی نیز علاقه‌مند بود. گاهی که در منزل او میهمان می‌شدیم شاهد دست‌ساخته‌ها و دست‌ورزی‌های او بودیم که در اوقات فراغت با حوصله در خانه پدید آورده بود.

انواری از ازدواج با خانم فَروِۀ سیداحمدیان، که بانویی متدین و فاضل و سلیم‌النفس است، صاحب چهار پسر شد که همۀ آنها خوب درس خواندند و خوب تربیت شدند. از این چهار فرزند، یکی از آنها چند سال پیش در حادثۀ سقوط هواپیما جان خود را از دست داد و داغی بر دل پدر و مادر نهاد. می‌توان گفت که این داغ سنگین شور و نشاط را از انواری گرفت و او را پیر کرد و با همۀ صبر و بردباری که داشت درهم شکست.

اکنون آن مرد نازنین و آن استاد دانشمند و آن مرد مسلمان مؤمن پاک‌طینت و با اخلاق، پس از عمری خدمت و تربیت دانشجویانی که امروزه خود استاد و دانشمند شده‌اند، در پی درگذشتگان دیگر آن حلقۀ دوستی، شهید عباسپور، دکتر سعیدی، و دکتر رنجبر به لقاء پروردگار خود، که در همۀ عمر، دلش با نور او روشن بود، شتافته است. درگذشت او را به همسر ارجمند و فرزندان برومند و دوستان و بازماندگان او تسلیت می‌گویم و از خداوند رئوف و عطوف برای او آمرزش و اعتلای روح و روان مسئلت می‌کنم.

https://haddadadel.ir/messages/3397-16-2025

تمامی حقوق برای وبگاه شخصی دکتر غلامعلی حداد عادل محفوظ است.
تاریخ انتشار: 30 اردیبهشت 1404

یادداشت | دریغا آل هاشم

بسمه تعالی

در دلـم بـود که بی دوسـت نمانـم هرگز

چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود

«حافظ»

سی‌ام اردیبهشت، سالروز شهادت رئیس‌جمهور شهید آیت‌الله رئیسی و همراهان او در حادثه سقوط بالگرد است. من با شهیدان رئیسی و امیرعبداللهیان و رحمتی و آل‌هاشم، از دیرباز، دوستی و آشنائی داشتم، اما در این نوشته می‌خواهم اختصاصاً دربارۀ آیت‌الله شهید آل‌هاشم صحبت کنم.

آشنایی من با آقای آل‌هاشم به سال‌هایی برمی‌گردد که وی در ارتش نمایندۀ مقام معظم رهبری بود. در آن سال‌ها او گاهی از من در مناسبت‌های مختلف دعوت می‌کرد تا در جمع ارتشیان صحبت کنم. اما «حاج آقا» را وقتی بهتر و بیشتر شناختم که وی به امامت جمعۀ شهر خود، تبریز منصوب شد.

آقای آل‌هاشم در سمَت امام جمعۀ تبریز، هم جلوۀ دیگری از خود و هم چهرۀ دیگری از امام جمعه بودن را به نمایش گذاشت. او با تقوی و تدبیر خود، به نماز جمعه رونق بخشید و با صمیمیت و صداقت خود دل‌های مردم را به سوی خود جلب کرد. وی نماز جمعه را به نماد روشن یگانگی امت و امام در جامعۀ اسلامی مبدل کرد. او آنچنانکه خود گفته بود تنها امام جمعه نبود، بلکه امام همۀ روزهای هفته بود. آیت‌الله عجیب پر کار بود. در همه‌جا حضور داشت، در بازار و کوچه و خیابان و دانشگاه و حوزه و ادارات دولتی و خانه‌های شهدا و مردم محروم و حتی در ورزشگاه و در جمع دوستداران تیم فوتبال تراکتور و همه جا به فکر گره‌گشایی و خدمت بود. درِ خانه‌اش به روی همه، اعم از مسئولان و مقامات بلندپایۀ کشور تا مردم عادی باز بود و با مهربانی به درد دل همه گوش می‌کرد و برای رفع مشکلات مردم اقدام می‌کرد. آقای آل هاشم الگوی تمام‌عیار یک امام جمعه بود. او تراز نوینی از امامت جمعه ایجاد کرد و با رفتار خود، به امامان جمعه جوان سراسر کشور درس می‌داد که با مردم چگونه رفتار کنند. او با شخصیت معنوی و کردار خردمندانۀ خود طعم شیرین حکومت اسلامی را به مردم می‌چشاند.

آل هاشم در عین حال که از مشکلات جزئی و فردی مردم فارغ نبود از توجه به کلیات و امور اصلی و مهم نیز غافل نمی‌ماند. آل هاشم به مسائل و مشکلات عمومی استان و شهر تبریز به همان اندازه توجه داشت که به مسائل و مشکلات مردم عادی کوچه و بازار. در دو سفر که در زمان امامت جمعۀ او، یک بار به مناسبت روز شهریار و یک بار دیگر به مناسبت روز حکیم نظامی، به تبریز داشتم، در تمام جلسات سخنرانی‌های عمومی من شرکت داشت و خود درباره زبان فارسی و اهمیت آن سخنرانی می‌کرد.

آیت الله، یک آذربایجانی تمام‌عیار و یک ایرانی غیرتمند و وطن‌دوست بود. وی نسبت به هر نغمه‌ای که بوی تفرقه از آن به مشام می‌رسید حساس بود و پدرانه و عاقلانه به دور از افراط و تفریط، واکنش نشان می‌داد. حضور او در استان به منزلۀ لنگری بود که به کشتی تعادل می‌بخشید. او به مسائل کلی کشور و تحرکات و تحریکات بیگانگان نیز توجه دقیق داشت.

من، که با سابقۀ دوستی با او، سلوک معنوی و مردمی او را، از دور و نزدیک تعقیب می‌کردم روزبه‌روز ارادتم به وی بیشتر می‌شد. گاهی در سفر به تبریز، اگر دو روز در آن شهر می‌ماندم، مکرر به دیدنش می‌رفتم و از مصاحبتش بهره می‌بردم.

دردا و دریغا که در آن غروب غریب یکشنبه سی‌ام اردیبهشت سال چهارصدوسه و در آن حادثۀ تلخ و اندوهبار، مردم تبریز و همۀ ملت ایران، شخصیت مؤثر و مفیدی چون او را از دست دادند. من هرگاه به یاد می‌آورم که چگونه دوستداران و ارادتمندانش در آن هوای تاریک و روشن، در جستجوی او، از اعماق وجودشان فریاد می‌زدند که «حاج‌آقا، هارداسان»، دلم از غصه خون و چشمم از اشک تر می‌شود.

شهادت او را باید به همۀ مردم تبریز و همۀ آذربایجانی‌ها و همۀ ایرانیان تبریک و تسلیت گفت، خدایش بیامرزد که همان‌طور که در آسمان‌ها و در عالم غیب و ملکوت نزد اولیای الهی مقام رفیع دارد، در دل‌های مردم نیز جایگاهی ارجمند و والا دارد. آری او، در آسمان‌ها محبوب است، چنانکه در زمین محبوب بود.

پس از او، غروب مه‌آلود جنگل، یادآور فراق تلخ و ابدی او خواهد بود. کوه‌ها صلابت و استواری او را به یاد خواهند آورد و نسیم سحر، از دل پاک و مهربان وی خبر خواهد داد. رودها از صفای باطن و ضمیر زلال او سخن خواهند گفت و مردم تبریز از پدر مهربانی یاد خواهند کرد که محبت خود را از هیچ کس دریغ نمی‌کرد.

غلامعلی حدادعادل

۳۰/۲/۱۴۰۴

https://haddadadel.ir/news/3384-20-2025

تمامی حقوق برای وبگاه شخصی دکتر غلامعلی حداد عادل محفوظ است.
تاریخ انتشار: 28 اردیبهشت 1404

زبان فارسی زیست بوم فرهنگ ماست

آیین پاسداشت روز زبان و ادب فارسی به میزبانی سازمان صداوسیما برگزار شد.

به گزارش روابط عمومی معاونت صدا، دکتر حدادعادل رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی با تشکر از سازمان صدا و سیما -که فرصتی برای قدردانی از همکاران خودشان درباره‌ی زبان و ادب فارسی فراهم کردند- گفت: ۲۵ اردیبهشت روز پاسداشت زبان فارسی و بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی است که این سازمان برای قدردانی از برخی از همکاران کوشایش در پهنه زبان و ادب فارسی برگزار کرد.

حداد عادل ادامه داد: یکی از کارهای هر بیگانه‌ و بدخواهی که با ایران سر ستیز بدارد، ستیز با زبان فارسی است.

وی ادامه داد: کسی که می‌خواهد به تمامیت ارضی کشور صدمه بزند، مسئله زبان را بهانه می‌کند. چون می‌داند که این زبان رشته ی پیوند ملی است و در طول تاریخ ما را غیرتمند و مصمم برای پاسداری از زبان فارسی می‌کند.

رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی ادامه داد در جهان اسلام وقتی می خواهند به اسلام صدمه بزنند به دنبال شخصیت پیامبر می¬روند: این¬جا نمی‌خواهم مقایسه‌ای همه جانبه بکنم. اما زبان فارسی زیست¬بوم فرهنگی کشور ماست، همان¬طور که کوه و درخت زیست¬بوم طبیعتِ¬مان هستند، اگر زیست¬بوم‌ها -چه طبیعی، چه معنوی- آسیب ببینند، بازسازی¬شان کارِ آسانی نیست. به طور مثال چند سال است که در صدد احیای دریاچه ارومیه هستیم و هنوز آن به گونه¬یکامل احیا نشده است. وقتی زبان صدمه ببیند با سخنرانی و بودجه کاری نمی‌شود کرد.

ایشان در ادامه گفت که فرهنگستان زبان فارسی وظایفی دارد و من قصد ارائه کارهای انجام شده را ندارم: تا جایی که بودجه داشته باشیم، تلاش می‌کنیم تا کار انجام دهیم. اگر بخواهم به یک فقره از این کارها اشاره کنم باید به مجموعه¬ی واژه¬های مصوب فرهنگستان زبان فارسی در بازه زمانی ۳۰ ساله از سال ۱۳۷۳ تا ۱۴۰۳ اشاره بکنم که ۶۵ هزار معادل فارسی برای واژه‌های فرنگی در رشته‌های مختلف تصوب کردیم که در۱۱۰۰ صفحه منتشر شد. این یکی از کتاب‌های مهم فرهنگستان زبان فارسی بود که در نمایشگاه عرضه شد و بیش از ۱۵۰ گروه دانشگاهی در آن مشارکت داشتند.

حدادعادل با بیان اینکه فرهنگستان بدون رسانه موفق نخواهد شد ادامه داد: اگر صدا و سیما با ما همکاری کند واژه‌های مصوب در جامعه جا می‌افتد مانند دو واژه «رزمایش» و «بالگرد» که به مرور زمان همه مردم از آن استفاده می‌کنند. ما معتقدیم رسانه می‌تواند بر عادت اجتماعی غلبه کند. ما تولید می‌کنیم رسانه آن را انتقال می‌دهد.

حداد عادل در بخش دیگری از سخنان خودگفت: خوشبختانه آن سایه سنگینی که در گذشته در صدا و سیما وجود داشت،دیگر نیست و برنامه ها به معرفی شرکتهای دانش بنیان می پردازند.

وی همچنین خاطرنشان کرد: قرار بود گروهی در واژه گزینی برای اصطلاحات فنی درون سازمان به وجود بیاید که در حال حاضر این گروه تشکیل نشده است.

وی همچنین از مرکز موسیقی سازمان صدا و سیما خواست که در کنار سرود ملی، سرودی برای زبان فارسی تهیه شود که بچه‌ها بتوانند آن سرود را زمزمه کنند و این سرود در کنار سرود ملی قابلیت اجرا داشته باشد.

قابل ذکر است در آیین بزرگداشت روز زبان و ادب فارسی دکتر حداد عادل رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی، وحید جلیلی قائم مقام رئیس سازمان صدا و سیما، دکتر علیرضا قزوه مدیر مرکز زبان و ادب فارسی سازمان صدا و سیما، دکتر فربود شکوهی دبیر آیین پاسداشت زبان و ادب، دکتر حسن عابدینی معاون سیاسی سازمان صدا و سیما، سلیم غفوری قائم مقام معاون سیما، شهاب اسفندیاری رئیس دانشگاه صدا و سیما، استادان فرزانه خجندی و آذرخش از شاعران تاجیکستانی، دکتر عابدی از هندوستان، اعضای ، ناصر فیض و جمعی از فارسی دوستان حضور داشتند.

معرفی و اهدا جایزه به چهار برگزیده،از دیگر بخش های این نشست بود که به شهاب شهرزاد گوینده برنامه«باغ‌هنر»از معاونت صدا،لطف¬الله سعیدی¬فر نویسنده معاونت استان¬ها – استان مازندران،امید جلوداریان خبرنگار از معاونت سیاسی،رضا جعفری گزارشگر شبکه سوم معاونت سیما،نشان فردوسی و سپاس¬نامه و جایزه نقدی اهدا شد. در ادامه دکتر حمیدفر عضو مرکز زبان و ادب فارسی سازمان صدا و سیما درباره‌ی شیوه گزینش برگزیدگان جایزه فردوسی توضیحاتی را ارائه داد. همچنین دکتر نسرین پرویزی معاون واژه¬گزینی فرهنگستان زبان و ادب فارسی در خصوص دغدغه مندی زبان فارسی صحبت کرد. شعرخوانی استاد فرزانه خجندی و همسرشان استاد آذرخش از کشور تاجیکستان از دیگر بخش‌های این آیین بود. دکتر عابدی از بی¬دل¬پژوهان هندوستانی نیز در باره اهمیت زبان فارسی به فرزندان نسل دوم ایرانیان مهاجر سخن بگفت. هم چنین بر اهمیت جایگاه شبکه جهانی جام جم برای این کار پای بفشرد. شعرخوانی طنز ناصر فیض که از کم کاری مدیران در حوزه پاسداشت زبان فارسی انتقاد و گلایه کرد از دیگر بخش‌های این آیین بود.

پاسداشت روز زبان و ادب فارسی در سازمان صداوسیما

https://haddadadel.ir/news/3516-18-2025

تمامی حقوق برای وبگاه شخصی دکتر غلامعلی حداد عادل محفوظ است.
تاریخ انتشار: 28 اردیبهشت 1404

تأمین استقلال کشور، بزرگترین خدمت امام خمینی(س) به ایران

دکتر غلامعلی حدادعادل  گفت: بزرگترین خدمت امام خمینی(س) به ایران، «تأمین استقلال» برای کشور بود. یعنی هر خوبی و پیشرفتی را برای کشور آرزو کنیم، شرطش داشتن استقلال است؛ لذا بزرگترین تأکید امام بر استقلال بود و رهبری هم همان خط را دنبال می‌کنند.

وی پس از بازدید غرفه مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س) در سی و ششمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران، به خبرنگار جماران گفت: اگر نسل جوان بداند که امام چه خدمتی به این کشور کرده و کشور را از دست بیگانه در آورده و به دست خود ملت ایران داده، بزرگ و کوچک، زن مرد، آنکه امام را دیده یا ندیده، همه عاشق امام می‌شوند.

https://haddadadel.ir/news/3387-18-2025

تمامی حقوق برای وبگاه شخصی دکتر غلامعلی حداد عادل محفوظ است.