Haddade Adel
Haddade Adel

پاكستان و زبان فارسی

پاكستان و زبان فارسی

غلامعلی حدّاد عادل

كشور پاكستان، كه بخش وسیع و مهمّی از شبه قارّه هند به‌شمار می‌رفته، در طول تاریخی بالغ بر هزار سال، میدان گسترده زبان و ادبیات فارسی بوده و هزاران شاعر و نویسنده به این زبان را در دامن خود پناه و پرورش داده است.

دست كم شش دلیل وجود دارد كه اهتمام به آموختن زبان فارسی را در پاكستان امروز موجّه و برای درصدی از مردم ضروری می سازد. این دلایل را ذیلاً شرح می‌دهیم.

1ـ زبان عموم مردم پاكستان اردوست. اگرچه به‌علّت حضور طولانی و استعماری انگلستان، زبان انگلیسی در این كشور رسمیت دارد، اما زبان ملی كشور پاكستان زبان اردوست. هویت ملی پاكستان از زبان اردو جدا نیست و این زبان در ذات خود با زبان فارسی پیوندی ناگسستنی دارد و تقریباً شصت درصد لغات اردو لغات فارسی است؛ حتّی درصد لغات فارسی را در لهجه لكهنوی زبان اردو 68 درصد دانسته‌اند. پیوند این دو زبان به‌حدّی است كه در سرود ملّی پاكستان، به استثنای یك كلمه كه حرف اضافه «كا»ست و در حكم كسره اضافه فارسی است، هیچ كلمه غیرفارسی دیده نمی‌شود. رابطه اردو با فارسی، از این حیث، شبیه رابطه زبان فارسی با عربی است. فارسی را می‌توان مادر اردو دانست چنانكه در پاكستان، بعضی از اهل ذوق، اردو را دختر زیبای فارسی نامیده‌اند.. همان‌طور كه دانستن زبان عربی برای تسلط بر زبان و ادب فارسی ضروری است، دانستن زبان فارسی نیز برای تسلط بر زبان و ادبیات اردو ضرورت دارد. لغات فارسی در موضوعاتی مانند «مفاهیم و عناوین شرعی» و «تصوّف» و «اثاثه زندگی و خوردنی‌ها و جامه‌ها» در زبان اردو به فراوانی راه یافته است[1].

البته با نفوذ و رواج زبان انگلیسی، روز به روز بر تعداد لغات و اصطلاحات انگلیسی در اردو افزوده می‌شود، اما كیست كه نداند وجود بیش از حدّ الفاظ ناهمگون خارجی، در هر زبان، آن را از سرشت طبیعی خود دور می سازد و زشت و بدآهنگ می‌كند. این عیب در زبان اردوی امروز پاكستان محسوس است، چنانكه در ایران نیز زبان فارسی، از این حیث، در معرض آسیب و خطر است. برای حفظ زبان اردو در برابر نفوذ روزافزون زبان انگلیسی در آن، می‌توان در درجه اوّل از خود زبان اردو استفاده كرد و در مرحله بعد از زبان فارسی مدد گرفت. اردوزبانان می‌توانند به جای استفاده از كلمات انگلیسی، كه از لحاظ موسیقی زبان و كتابت دشواری‌هایی به‌همراه دارد، از معادل‌های فارسی آن كلمات استفاده كنند. فی‌المثل می‌توانند به‌جای كلمه «كورپوریشن»، از معادل آن در زبان‌های فارسی و عربی، یعنی «شركت»، استفاده كنند.

در مدیران ارشد حكومت ایران امروز عزم و اراده‌ای جدّی وجود دارد كه فارسی، كه زبان رسمی كشور است، زبان علم و زبان اداره كشور باشد. در ایران، تدریس همه درس‌ها در همه دوره‌های تحصیلی از دبستان تا دانشگاه به زبان فارسی صورت می‌گیرد. فرهنگستان زبان و ادب فارسی در بیست سال گذشته، به همّت و تلاش چندصد نفر از استادان و متخصّصان رشته‌های مختلف، توانسته است در یك فرآیند علمی به نام «واژه‌گزینی» بیش از چهل‌وپنج هزار معادل فارسی برای لغات و اصطلاحات انگلیسی رایج در علوم و فنون گوناگون وضع كند و به‌تصویب برساند. این گنجینه، كه روزبه‌روز بر ارزش آن افزوده می‌شود، به‌راحتی در اختیار اردوزبانان است تا به هر صورت كه مایل باشند از آن استفاده كنند[2].

استفاده از واژگان زبان فارسی در زبان اردو كاری است كه با طبیعت این زبان سازگاری دارد، چنانكه در گذشته چنین اتفاقی افتاده و سبب قوّت و وسعت و زیبایی اردو شده است. ورود لغات جدید فارسی، در صورت ضرورت،  به زبان اردو، بافت و آهنگ موسیقی این زبان را  تخریب نمی‌كند. در مقام مثال می‌توان گفت گروه خونی زبان‌های فارسی و اردو به‌هم می‌خورد و می‌توان خون یكی را به دیگری تزریق كرد. البته در زبان اردو نیز كلمات فارسی فراوانی وجود دارد كه فارسی‌زبانان امروز ایران از آنها بی‌خبرند و می‌توان با پژوهشی دقیق این كلمات را مشخص كرد و به فارسی‌زبانان معرفی نمود تا از آنها استفاده كنند. در سال‌های اخیر، استفاده ار بعضی لغات فارسی رایج در زبان اردو در ایران معمول شده است. كلمه «رونمایی» برای معرفی كتاب‌های جدید‌التألیف یا هر اثر مكتوب فرهنگی دیگر از جمله این كلمات است. «سَبُك‌دوش» نیز زیباتر و خوش‌معناتر از «بازنشسته» فارسی است و فارسی‌زبانان ایران آن را می‌پسندند.

2ـ دلیل دوم وجود انبوه كتاب‌ها و نسخه‌های خطی فارسی در پاكستان است. این نسخه‌ها، كه طی صدها سال به قلم نیاكان مردم امروز شبه قارّه تألیف شده، تاریخ و فرهنگ و ادبیات و معارف دینی و اعتقادات و احساسات و عواطف مردم پاكستان را در بر دارد. آمار دقیقی از شمار نسخه‌های خطی فارسی در كلّ شبه قارّه وجود ندارد، اما قرائنی در دست است كه اگر گفته شود تعداد این نسخه‌ها به یك میلیون نسخه بالغ می‌شود گزاف نیست. كمّیت بالای نسخه‌های خطی فارسی در شبه قارّه و وسعت میدان و تنوّع موضوعات این نسخه‌ها را می‌توان از فهرست‌هایی كه در دهه‌های اخیر به‌همّت نسخه‌شناسان و كتاب‌شناسان فراهم آمده تخمین زد. تعداد نسخه‌های خطی فارسی در دانشگاه‌ها و كتابخانه‌ها و موزه‌های ملّی هند و پاكستان و نیز در كتابخانه دو مركز تحقیقات زبان فارسی در اسلام‌آباد و دهلی گواه صحّت این مدّعاست.

این نسخه‌های خطی چنان نیست كه از ایران به شبه قارّه رفته باشد، بلكه عموماً در خود آن سرزمین نگاشته شده است. نسخه‌های خطی فارسی در شبه قارّه بخش مهمّی از میراث فرهنگی دو كشور هند و پاكستان محسوب می‌شوند. محتوای این نسخه‌ها میوه و عصاره اندیشه و احساس نیاكان مردم این دو كشور را در رشته‌های گوناگون علم و ادب نشان می‌دهد و انواع هنرهای به‌كاررفته  در كالبد و ظاهر این نسخه‌ها نیز معرّف ذوق و هنر و مهارت مردمان گذشته شبه قارّه است.

حقیقت این است كه هندی‌ها و پاكستانی‌ها، برای شناخت بخشی از تاریخ گذشته خود، هیچ چاره‌ای جز تسلط بر زبان فارسی ندارند. درباب تاریخ‌نگاری به زبان فارسی در شبه قارّه، مقالات و تحقیقاتی در دست است كه نشان می‌دهد اگر نخواهیم از زبان فارسی استفاده كنیم در برهه‌هایی از این تاریخ و در باب بعضی سلسله‌ها و دوران‌ها، هیچ كتاب و منبع دیگری به زبان دیگر وجود ندارد.

در شبه قارّه هر كس بخواهد گذشته را بشناسد، باید به ضرورت آموختن زبان فارسی برای این گذشته‌شناسی اعتراف كند. شناخت گذشته هر قومْ شناخت سرمایه‌ها و ارزش‌ها و رویدادهای زندگی آن قوم است. گذشته‌شناسی و آگاهی از تاریخْ لازمه خودشناسی و خودآگاهی است. هر قوم و ملّتی كه گذشته و تاریخ خود را نداند و نشناسد، در حقیقت، خود را نمی‌شناسد و نمی‌تواند راه آینده خود را آگاهانه انتخاب كند و قدم در آن راه بگذارد. گفته‌اند و درست گفته‌اند كه «گذشته چراغ راه آینده است» و شناخت گذشته پاكستان در گرو دانستن زبان فارسی است. تاریخ و پیشینه تمدّنی و فرهنگی هر ملّت به‌منزله ریشه آن ملّت است. همان‌طور كه درخت، هرچه ریشه‌اش در خاك عمیق‌تر و محكم‌تر باشد، بیشتر می‌تواند دربرابر طوفان مقاومت كند، ملّت‌هایی هم كه، نسبت به گذشته و تاریخ خود، آگاهی بیشتری داشته باشند بهتر می‌توانند هویت ملّی خود را دربرابر انواع طوفان‌های زمانه حفظ كنند.

3ـ دلیل سوم ضروری بودن توجه به زبان فارسی در پاكستان وجود جماعتی از مردم این كشور است كه به فارسی سخن می‌گویند. در حال حاضر، «اهالی سرحدّی پاكستان و مناطق عشایری و هیمالیایی و كشمیر به فارسی سخن می‌گویند. خاندان‌های اصیل مسلمان در پنجاب و سند و لكهنو در خانه به فارسی حرف می‌زنند و این زبان را شعار اصالت خانوادگی و اشرافیت می‌دانند. پزشكان مسلمان در سراسر هند شمالی و پاكستان نسخه به فارسی می‌نویسند. كتیبه مساجد و عمارات و قباله نكاح و سنگ مزار مسلمانان امروز هم به فارسی نوشته می‌شود.»[3]

4ـ دلیل چهارم واقعیتی است كه نه به تاریخ گذشته بلكه به جغرافیای امروز و زندگی امروز تعلّق دارد. پاكستان، علاوه بر اینكه در خود اقوامی فارسی‌زبان دارد  و پذیرای صدها هزار مهاجر فارسی‌زبان شده است، با چهار كشور هند و ایران و افغانستان و چین همسایه است و مرز مشترك دارد. زبان رسمی دو كشور از این چهار كشور فارسی است (البته در افغانستان زبان پشتو هم زبان رسمی دیگر آن كشور است). روی نقشه، اندكی دورتر، كشور تاجیكستان را می‌بینیم كه با افغانستان همسایه است و در آنجا هم زبان رسمی زبان فارسی است. در همه جای جهان، همسایگان با هم گفت‌وگو می‌كنند و اصولاً معنای همسایگی همین است. كشورهای همسایه به سخن گفتن با یكدیگر علاقه نشان می‌دهند و ناگزیر از آن‌اند. تحولات سیاسی هر كشور بر كشورهای همسایه اثر می‌گذارد و روابط اقتصادی با همسایگان عموماً نسبت به روابط اقتصادی با كشورهای دور اولویت دارد.

ایران، همسایه بزرگ پاكستان، با این كشور مرز طولانی دارد و نخستین كشوری است كه پاكستان را در بدو استقلال آن در سال 1947 میلادی به رسمیت شناخته است. این اعتماد و علاقه كه عمر آن با عمر دولت پاكستان برابر است طی شصت‌وشش سال گذشته همچنان ادامه یافته و امروزه زمینه لازم برای انواع همكاری‌های سیاسی و امنیتی و اقتصادی و فرهنگی میان دو كشور ایران و پاكستان مهیاست. مسلّم است كه هر قدر شمار كسانی كه در پاكستان به زبان فارسی مسلط باشند بیشتر باشد این همكاری‌ها بیشتر و بهتر به نتیجه خواهد رسید. حتی اگر، به فرض، زبان فارسی در پاكستان سابقه‌ای هزارساله نداشت و اگر در طول هزار سال گذشته صدهاهزار نفر از دانشمندان و عارفان و ادیبان و شاعران و هنرمندان و صنعتگران و سیاستمداران فارسی‌‌زبان از ایران به شبه قارّه نرفته بودند و اگر زبان فارسی چندصد سال زبان رسمی دربارهای هند و زبان علمی و ادبی فرهیختگان آن دیار نمی‌بود و در قرون متمادی زبان فرهنگی شبه قارّه محسوب نمی‌شد و خلاصه اگر، به فرض، هیچ عامل و دلیل دیگری برای توجه به زبان فارسی در پاكستان وجود نداشت، صرف همسایگی پاكستان با ایران و افغانستان (و همسایگی افغانستان با تاجیكستان) ایجاب می‌كند كه زبان فارسی به‌عنوان ابزار لازم ارتباط و دادوستد و همكاری پاكستان با دو همسایه از چهار همسایه خود مورد توجه قرار بگیرد. البته باید به تصریح و تأكید گفت كه، درست به همین دلیل، آموختن زبان اردو نیز در ایران امروز ضروری است و نباید اهمیت زبان اردو به‌عنوان ابزار ارتباط با مردم كشور دوست و برادر و همسایه ایران، یعنی پاكستان، فراموش شود. اردو زبان مشترك همه مسلمانان شبه‌قارّه  و وجه امتیاز آنها و در كنار اسلام ركن دیگری از هویت آنهاست. آموختن زبان اردو، از آن جهت كه زبان صدها میلیون مسلمان هندی و پاكستانی است، باید در ایران جدّی گرفته شود.

5ـ دلیل پنجم در اثبات مدّعای ما غنای ادبیات فارسی است. زبان فارسی، كه خود فرزند فارسی میانه و فرزندزاده فارسی باستان است، در طول عمر هزارودویست‌ساله خود افكار و عقاید و اخلاق و احساسات و عواطف بسیاری از مردمان بزرگ را در همه شئون زندگی در خود جای داده است. ادبیات فارسی شهرت جهانی دارد  و توجه بسیاری از اهل اندیشه و ذوق را از سراسر جهان به خود جلب كرده است. ترجمه آثار بزرگان ادب فارسی به زبان‌های گوناگون از چند قرن پیش آغاز شده و همچنان ادامه دارد. ترجمه اشعار مولانا از فارسی به انگلیسی، سال‌های سال، پرفروش‌ترین كتاب شعر در امریكا بوده است.[4] جایی كه مردمان از كشورهای دوردست برای آگاهی از درون‌مایه ادبیات فارسی و بهره‌مندی از زیبایی‌های آن به آموختن زبان فارسی روی می‌آورند، طبیعی است اگر فرض شود كه این گنجینه نزد مردم پاكستان نیز عزیز و ارزشمند خواهد بود. مردمی مانند مردم پاكستان كه در زبان خود با معانی بسیاری از كلمات فارسی آشنا هستند و آن كلمات را به‌كار می‌برند و خوش‌‌آهنگی واژگان فارسی را در گوش خویش احساس می‌كنند و با مبانی و ریشه‌های فكری متفكّران و ادیبان فارسی‌زبان همدلی تاریخی دارند به دانستن زبان و ادبیات فارسی و داشتن كلید در این گنجینه نسبت به دیگران سزاوارترند.

6ـ دلیل ششم، كه آخرین دلیل ما در این مقال و مقاله است، ظهور متفكّر و شاعری بزرگ، علّامه محمد اقبال لاهوری، در عرصه حیات فكری و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و ادبی كشور پاكستان در یكصد سال اخیر است. این دلیل،‌ اگرچه در مقاله ما به‌حسب ترتیب در مرتبه آخر آمده، در رتبه‌بندی برحسب حقیقت و واقعیت، آخر نیست.

همه كسانی كه با تاریخ مبارزات رهبران استقلال‌طلب شبه قارّه دربرابر استعمار انگلستان آشنا هستند و از كیفیت پیدایش كشوری مسلمان به نام پاكستان در كنار هند و اعلام استقلال آن در سال 1947م باخبرند، از نقش بارز و سهم مؤثر محمد اقبال در پیروزی آن مبارزات و در شكل‌گیری پاكستان آگاه‌اند. درست است كه همه‌جا از شخصیت معروف پاكستان، محمدعلی جناح، به‌عنوان بنیان‌گذار پاكستان نام برده می‌شود و در پاكستان عكس او در همه اماكن و ادارات رسمی دولتی دیده می‌شود، اما گزاف نیست اگر گفته شود جناح كه معمار پاكستان نامیده شده این كشور را بر اساس نقشه‌ای كه اقبال طراحی كرده بوده ساخته است. اقبال، به اصطلاح امروز، نرم‌افزار ایجاد كشور پاكستان را به دست داد و جناح، به آن اندیشه، واقعیت سخت‌افزاری بخشید. اقبال شاعر بود و، اگر بخواهیم درست و دقیق سخن بگوییم، باید بگوییم «اقبال شاعر هم بود». او كه وارث شایسته هندیان پارسی‌سرای بزرگی مانند امیرخسرو  و فیضی و بیدل و غالب بوده در شعر خود بعضی از خصوصیات سبك هندی را در تمثیل و تشبیه و نازك‌خیالی انعكاس بخشیده است، اما انصاف باید داد كه او در میان همه شاعران فارسی‌گوی هندی و یا شاعران ایرانی به‌هند‌رفته نظیری ندارد. عظمت او در یافتن مضمون‌های تازه و تعبیرات دلنشین نیست. عظمت و یگانگی او به حقایق و معانی و معارفی است كه در شعر خود آورده است. شعر او شعر محفل بزم نیست تا شنوندگان را با الفاظ زیبا و خوش‌آهنگ و مضامین تازه به‌وجد آورد. او، قبل از آنكه شاعر باشد، متفكر است و، قبل از آنكه متفكر باشد، عارف است و، قبل از آنكه عارف باشد، مسلمانی موحّد است.

اقبال سعی می‌كند با بیان فلسفی «خودی» به مردم رنجیده و تحقیرشده در استعمار شبه‌قارّه اعتماد‌به‌نفس ببخشد و آنان را به «بازگشت به خویشتن خویش» فرا خواند. این هویت فردی و جمعی كه اقبال می‌كوشد تا مردم شبه‌قارّه خصوصاً مسلمانان را بدان دعوت كند، در ذات و جوهر خود، الهی و معنوی است. او آیینه‌ای در مقابل انسان‌های ازخود‌بیگانه‌شده معاصر خود می‌نهد تا خود را ببینند و بشناسند و به خودشناسی و خودآگاهی برسند. او اصل و گوهر انسان را دل او می‌داند و كار دل و شأن دل را عشق و عاشقی می‌داند و معتقد است كه بنیاد كار جهان بر عشق است. مخاطب او فطرت سلیم و خدایی مردم است، همان فطرتی كه میان همه مشترك است و تنها با رجوع بدان است كه می‌توان از قید‌وبند‌های ملّیت‌های استعمارساخته و نزاع و برادركشی رهایی یافت. او، با پیوند دادن خودی انسان به خدا، مقام انسان را در طبیعت از همه موجودات و مخلوقات بالاتر می‌برد. انسان را، در طبیعت مجبور، تنها موجود «خودگر» و «خودنگر» و «خودشكن» می‌داند و از چنین انسانی می‌خواهد كه به‌پا خیزد؛ آری، از خواب گرانی كه بر همه «اقوام شرق» مستولی شده، به‌پا خیزد و به‌سجده درآید و از خسروان، كه در زمانه او گدایان و غلامان حاكمان غربی بوده‌اند، یاری نخواهد بلكه همچون نیاكان خویش دربرابر پروردگار قادر متعال به‌سجده درآید، اما خوی غلامی را رها كند كه از خوی سگان نیز پست‌تر است، چنان‌كه هیچ كس ندیده سگی پیش سگی سر خم كرده باشد.

شعر او شیپور خروش و خیزش خلق است. شعر بزم نیست، شعر رزم است، اما نه از نوع فتحنامه‌های توخالی و مبتذل بعضی شاعران گذشته، بلكه شعر جنگ و جهاد است، جهادی همه‌جانبه هم در عرصه اندیشه و هم در مقابله با استعمارگران و جهان‌خواران. شعر او گنجینه معرفت و پیش‌برنده حركت است. او با شعر خویش به یك ملت و بلكه به همه ملت‌های تحت ستم، اندیشه و انگیزه می‌بخشد. او غرب را می شناسد و سال‌ها در اروپا زندگی كرده و انگلیسیان را هم در هند و هم در كمبریج و لندن آزموده است. وی غرب‌ستیزی كور و كر نیست كه قصد ویرانگری همه‌چیز را داشته باشد. او می‌خواهد هم در جبهه تفكر و جهان‌بینی و هم در جبهه سیاسی و نظامی به ملت‌ها و به‌ویژه به هم‌وطنان خود در شبه‌قارّه استقلال و قدرت پایداری و مقاومت بخشد و آنان را از خمودی و افسردگی به‌در آورد تا بدانند كه موج‌اند و آسودگی و آرام گرفتن آنها عدم آنهاست. اقبال امت اسلامی را مردمی دیندار و بااخلاق و پاك می‌خواهد. آرمان او این است كه مسلمانان بر نفس خود امیر باشند تا اسیر دیگران نشوند. او سخن گفتن از عشق و دل و فطرت و خودی و بیخودی را وسیله و ابزاری برای بیدار كردن دیگران می‌داند و در شاعری چنین تعهد و رسالتی بر دوش گرفته است. نقل قول یكی از استادان ایرانی، یعنی شادروان محمّدحسین مشایخ فریدنی، درباره اقبال می‌تواند در آگاهی مردم پاكستان به مقام و منزلت اقبال نزد مردم ایران مفید و مؤثّر باشد:

«شیخ محمّد اقبال سیالكوتی لاهوری (1254-1317 هـ . ش.) بزرگ‌ترین شاعر فارسی و اردو در قرن حاضر است كه او را به‌حق لقب شاعر مشرق و حكیم امّت و علّامه داده‌اند. او شعر اردو را به مرحله‌ای رسانید كه برای تعبیر مضامین و افكار علمی آمادگی یافت. اردوی او مانند فارسی ساده و بلیغ و صریح و افكارش ابتكاری و عمیق بود و اصطلاحات ادبی و علمی و عرفانی و فلسفی فارسی را در شعر اردو مورد استفاده قرار داد و از این رهگذر موجب غناء اردو گردید. مع‌ذلك پیش از اینكه شاعری قافیه‌پرداز باشد حكیمی انقلابی و مصلح و فیلسوفی اجتماعی و منادی بیداری و اتحاد مسلمین و خواستار بازسازی عقاید مسلمانان و نجات از استعمار و تعمیم تعلیم و تربیت و آزادی زنان و پیرو اصالت قدرت و حركت و پیشقدم برای تجدید مبانی فكری اهل مشرق و مبارز آشتی‌ناپذیر با روحانی‌نمایان ریاكار بود. در انواع سخن، از مثنوی و غزل و دوبیتی و قصیده و قطعه، زبانی معجزآسا داشت، ولی از این موهبت جز برای مقاصد عالی دینی و اجتماعی و اخلاقی و فلسفی استفاده نكرد. او زبان فارسی را از اضمحلال نجات داد و زبان اردو را از صورت تفنّن و تغزّل به شكل یك زبان كامل و جدّی عرضه نمود. بعد از او، هر كس در این دو زبان اسلامی شعر بسراید یا چیز بنویسد و هر صاحب‌نظری كه در تحكیم روابط سیاسی و فرهنگی ایران و پاكستان و تقویت وحدت اسلامی قدمی بردارد رهین احسان اوست.»[5]

نكته مهم این است كه مردی با این اندیشه عمیق و با این نگاه وسیع، با این همه شور و شرر و ساز و سوز، مردی با این همت بلند و این همه آرزوی دور و دراز مقدّس، مردی با این قریحه سرشار شاعری، زبان فارسی را برای بیان حال و قال خود برگزیده است. او كه خود را شیفته مولانا و حافظ و «برهمن‌زاده‌ای رمزآشنای روم و تبریز» می‌داند، ‌مثل آنها، شعر خود را به زبان فارسی _ كه زبان مادری او نبوده _ سروده است؛ گویی زبان دیگری را قادر به بیان اندیشه و احوال خود ندیده است.

اقبال به این پرسش محتمل، كه چرا زبان فارسی را زبان شعر خود انتخاب كرده،‌ بارها پاسخ گفته است. یك بار می‌گوید:

گرچه هندی در عذوبت شكّر است
 
طرز گفتار دری شیرین‌تر است
 

بار دیگر در جای دیگر می‌گوید:

فكر من از جلوه‌اش مسحور گشت
 
خامه من شاخ نخل طور گشت
پارسی از رفعت اندیشه‌ام
 
در خورد با فطرت اندیشه‌ام
 

در  اینجا با صراحت هرچه‌تمام‌تر خود را مسحور و حیران قدرت و زیبایی زبان فارسی می‌بیند و پارسی را لایق فطرت و سرشت اندیشه خویش می‌شناسد و درخور رفعت اندیشه خود می‌داند.

اقبال خون جگر خود، یعنی جان جان جان كلام خود، را در «شیشه عجم»، كه همان زبان فارسی باشد، ریخته است:

شراب میكده من نه یادگار جم است
 
فشرده جگر من به شیشه عجم است
مرا اگر چه به بتخانه پرورش دادند
 
چكیده از لب من آنچه در دل حرم است
 

اقبال زبان فارسی را دریایی ناپیداكرانه می‌داند آكنده از گوهرهای الماس‌رنگ:

عجم بحری است ناپیداکناری
 
كه در وی گوهر الماس‌رنگ است
 
او می‌خواهد، با زبان فارسی، بار دیگر آتش كهن را در دل و جان و جامعه مردم معاصر خود برافروزد:
 
زخودرمیده چه داند نوای من ز كجاست؟
 
جهان او دگر است و جهان من دگر است
نوای من به عجم آتش كهن افروخت
 
عرب ز نغمه شوقم هنوز بی‌خبر است
 

آری، چنین است كه از هجده‌هزار بیت شعری كه اقبال سروده، دوثلث آن به زبان فارسی و ثلث دیگر به زبان اردوست. عشق اقبال را به ایران و زبان فارسی و شاعران بزرگ فارسی می‌توان در این غزل معروف او ـ كه معروف‌ترین غزل او در ایران امروز است ـ مشاهده كرد:

چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما
 
ای جوانان عجم، جان من و جان شما!
غوطه‌ها زد در ضمیر زندگی اندیشه‌ام
 
تا به‌دست آورده‌ام افکار پنهان شما
مهر و مه دیدم،نگاهم برتر از پروین گذشت
 
ریختم طرح حرم در کافرستان شما
تا سنانش تیزتر گردد،فرو پیچیدمش
 
شعله‌ای آشفته بود اندر بیابان شما
فکر رنگینم كند نذر تهی‌دستان شرق
 
پاره لعلی که دارم از بدخشان شما
می‌رسد مردی که زنجیر غلامان بشكند
 
دیده‌ام از روزن دیوار زندان شما
حلقه گِرد من زنید ای پیکران آب و گل
 
آتشی در سینه دارم از نیاکان شما
 
باری، می‌باید گفت در پاكستان امروز، اقبال از زبان فارسی و زبان فارسی از اقبال جدا نیست. هر جا نام اقبال بر زبان آید زبان فارسی به‌خاطر می‌آید و هر جا از زبان فارسی سخن گفته شود نام اقبال به‌خاطر خطور می‌كند. از سوی دیگر، در كشور پاكستان،‌ هرگاه موضوع «هویت ملی» به‌میان می‌آید و از علّت حدوث و پیدایش پاكستان سخن گفته می‌شود، چهره محمد اقبال در كنار چهره محمدعلی جناح در نظر مجسّم می‌شود. نه می‌توان پاكستان را از اقبال جدا دانست و نه می‌توان اقبال را از زبان فارسی جدا كرد.

باید پرسید آیا ملت پاكستان حاضر است با اندیشه‌های اقبال وداع كند و او را به تاریخ بسپرد و از او حداكثر به نامی اكتفا كند؟ اگر پاسخ این سؤال منفی است، در آن صورت،‌ شك نیست كه ملّت پاكستان نمی‌تواند از آموختن زبان فارسی صرف نظر كند. كلیدِ درِ گنجینه افكار و اسرار اقبال زبان فارسی است و دقیقاً به همین دلیل و به دلایل دیگری كه سابقاً بدانها اشاره كردیم زبان فارسی را نمی‌توان _ و نباید _‌ از حیات فرهنگی و اجتماعی پاكستان زدود.

امروزه، آرامگاه اقبال در لاهور،‌ كه پایتخت فرهنگی پاكستان محسوب می‌شود،‌ مانند آرامگاه جناح در كراچی نمادی از هویت و ملّیت پاكستان محسوب می‌شود. هر كس به زیارت تربت اقبال می‌رود، آنچه بر در و دیوار آرامگاه او می‌‌بیند،‌ شعر فارسی است. اقبال،‌ پس از مرگ نیز، با هموطنان خود، مانند دوران زندگی، با زبان فارسی سخن می‌گوید. بر سنگ مرمر سفیدرنگ مزار او، كه هدیه افغانستان است، این غزل نقش بسته است:

دم مرا صفت باد فرودین كردند
 
گیاه را ز سرشكم چو یاسمین كردند
نمود لاله صحرانشین ز خونابم
 
چنان‌كه باده لعلی به ساتگین كردند
بلندبال چنانم كه بر سپهر برین
 
هزار بار مرا نوریان كمین كردند
فروغ آدم خاكی ز تازه‌كاری‌هاست
 
مه و ستاره كنند آنچه پیش از این كردند
چراغ خویش برافروختم كه دست كلیم
 
در این زمانه نهان زیر آستین كردند
در آ به‌سجده و یاری ز خسروان مطلب
 
كه روز فقر نیاكان ما چنین كردند
 

حسن ختام این مقاله را سرود ملّی پاكستان می‌دانیم كه برای هر فارسی‌زبانی قابل فهم است، آن سان كه اردوزبانان آن را می‌فهمند. این درجه از اشتراك میان فارسی و اردو، كه در سرود ملّی پاكستان دیده می‌شود، در حقیقت، حكایت از نزدیكی دو ملّت ایران و پاكستان می‌كند و نماد و نشانه‌ای از اشتراكات وسیع اعتقادی و فكری و فرهنگی میان این دو ملّت محسوب می‌شود.

پاك‌سرزمین شاد باد
 
كشور حَسین شاد باد
تو نشان عزم عالی‌شان
 
ارض پاكستان
 
مركز یقین شاد باد
 
پاك‌سرزمین كا  نظام
 
قوت اخوّت عوام
قوم، ملك، سلطنت
 
پاینده تابنده باد
 
شاد باد منزل مراد
 
پرچم ستاره و هلال
 
رهبر ترقّی و كمال
ترجمان ماضی‌شان حال
 
جان استقبال
 
سایه خدای ذوالجلال
 
 
 


1. بنگرید به مقاله مشایخ فریدنی، محمدحسین، «پیوستگی‌های اردو با فارسی دری»، در مسائل زبان فارسی در هند و پاكستان و بنگلادش: مجموعه سخنرانی‌های سومین سمینار زبان فارسی (24 تا 28 خرداد 1365). ویراسته مصطفی اسلامیه. تهران: مركز نشر دانشگاهی، 1366، صص 45-47.

2. امروزه، به بركت تلاش فرهنگستان، واژه‌گزینی در ایران به‌صورت یك «علم» در آمده و در یك دوره كارشناسی ارشد دانشگاهی تدریس می‌شود. گروه واژه‌گزینی فرهنگستانْ صاحب مجلّه‌ای علمی‌-‌پژوهشی است كه مقالات سودمند علمی این رشته را در آن منتشر می‌سازد.

3. مشایخ فریدنی،‌ همان، صص 53-54.

4.  لوئیس، فرانكلین. مولانا: دیروز تا امروز، شرق تا غرب. ترجمه حسن لاهوتی. تهران: نشر نامك،‌ 1387، مقدمه

5. مشایخ فریدنی، همان، ص 39.

Haddade Adel
Haddade Adel